اینجا هامبورگ : روبروی خانه نهر ِ بزرگ ِآبیست که اوقات ِ غربت وتنهاییم را ؛ سکوت و زیبایی اش ؛ آرامشم می بخشد و یاد ِگذشته ای نه چندان دور در ایران را برایم زنده می کند . . . مشهد _ زشک : باغ های گیلاس و آلبالویش در بهار موقع شکوفه دادن ِدرختان و یا تابستان که آلبالوها رسیده بودند ؛ همه فامیل دسته جمعی به زشک می رفتیم وسه یا چهار روزه ؛ خانه ای را در یک باغ ِآلبالو کرایه می کردیم و چه مزه ءفراموش نشدنی ای داشت چای آلبالویی که در کنار ِ نهر ِبزرگ ِ آب با موسیقی دلنشینش دم میشد . مشهد _ اخلمد : دوباره خاطره ها را زنده کردن درطبیعت ِ دست نخورده ء و زیبای اخلمد با آن آبشارهای کوچک و دل انگیزش . . . اش که آن را نزدیک تراز همیشه به خود احساس می کردی و تورا از زیرِ چادر به خوابیدن در فضای آزاد تحریک می کرد . . . تکرار ِ خاطرات ِشیرین ِگذشته هرگز خسته کننده نیست هرچند که غمِ ِ نبود و داغ ِ عزیزِ ِ رفته از دست هرگز از خاطر نخواهد رفت و فراموش نشدنی ست . پروازی دوباره هر چند که توصیه می کنند ! قبل از سوار شدن به هواپیماهای ایرانی اول اشهدت را بخوان یادآوری ِپرواز ِ سال ِ قبل موقع بازگشت به طرف ِآلمان ؛ هواپیما بر روی آسمان ِ ترکیه یک موتورش از کار افتاد و کمک خلبان اعلام کرد که هواپیما باید به طرف ِمهر آباد برگشت کند تا برگشت ِهواپیما به مهر آباد ترسی غریب همه رو فرا گرفته بود تا اینکه هواپیما با سر و صدا وسختی در مهر آباد فرودآمد و به زمین نشست و همانا هفت ساعت تاخیر و غرولند مسافران . . . خدا این دفعه مرداد1387 رو بخیر بگذرونه 
مشهد _ شام گرما : با آن چشمهء آبگرم و شفا بخشش و آن شب های زیباو آسمان ِپر ستاره![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت توسط فرح انگیز |
| ||||||